الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
298
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
يعنى : اى سكينه بدان كه گريهء تو پس از آنكه مرگ من برسد بسيار خواهد كشيد . دل مرا به سرشك خويش مسوزان به افسوس تا جان در تن من است و چون كشته شوم تو اولى هستى به بدن من كه البتّه نزد آن آيى اى برگزيدهء زنان ( اين شعر اعمّ از اينكه از زبان خود امام يا ديگرى از زبان امام عليه السّلام گفته باشد مصداق دارد چون سكينه عمر طولانى يافت و دير بماند و برگزيده زنان بود در كمال شرف و ادب و بزرگى مانند او نيامد خانهاش مجمع اهل فضل و شعر بود و همه از وى توقّع انعام وصلت داشتند و براى زيارت او از شهرهاى دور سفر مىكردند ) . ( 1 ) از ابى جعفر باقر عليه السّلام روايت است كه : چون وقت شهادت حضرت حسين بن على عليهما السّلام برسيد دختر بزرگ خود فاطمه را بخواند و نامهء پيچيدهاى به او داد و وصيّتى زبانى هم با او فرمود و على بن الحسين عليه السّلام مبطون بود لا يرون الّا انّه لما به معتقد بودند او در گرو همان رنجورى است كه دارد يعنى اميد بهبودى او نداشتند پس فاطمه آن نوشته را به على بن الحسين عليه السّلام تسليم كرد و پس از آن به ما رسيد . مترجم گويد : مردم اميد بهبودى او نداشتند بدين جهت بصيغهء جمع آورد و گرنه خود امام عليه السّلام مىدانست كه وصىّ او على بن الحسين است و اسامى ائمّهء اثنى عشر - سلام اللّه عليهم - از پيش براى آنان معلوم بود . و در دو كتاب حديث اهل سنّت صحيح بخارى و صحيح مسلم به روايات مختلف از پيغمبر اكرم عليه السّلام روايت كردهاند كه فرمود : دوازده امام پس از آن حضرت خواهد بود و اين دوازده امام خلفاى اهل سنّت نيستند ؛ زيرا كه خلفاى آنها بيش از دوازده بودند . و اين حديث روايت شيعه نيست و از احاديث ضعيف نيست و بخارى و مسلم هر دو پيش از ولادت امام دوازدهم از دنيا رفتند و به هر حال دوازده امام از پيش معلوم بود و سيّد الشهداء عليه السّلام احتمال رحلت على عليه السّلام را نمىداد . و در اثبات الوصيّة مسعودى است كه : على بن الحسين عليهما السّلام را حاضر كرد و او بيمار بود و اسم اعظم [ 1 ] و مواريث پيغمبران را به او موهبت كرد و گفت كه علوم و صحف و مصاحف و
--> [ 1 ] اسم اعظم لفظ نيست بلكه ساير اسما نيز و آنچه ما بر زبان مىآوريم اسم الاسم است به روايت كافى و دعوت خداوند به اسم اعظم يا اسم ديگر به آن است كه داعى در آن اسم فانى شود و چون فانى در آن شد خاصيت اسم در او ظاهر گردد و دعا مستجاب گردد . و در دعاى سمات است : « باسمك الّذى اذا دعيت به على مغالق ابو اب السّماء للفتح بالرّحمة انفتحت » الى غير ذلك . و اسم اعظم داراى خاصيّت همه اسماء است كه ائمّه عليهم السّلام وقتى بدان اسم خدا را مىخواند و بدان متحقّق مىشدند هر معجزه اظهار مىكردند از مرده زنده كردن و شفا دادن بيماران و خرق قواعد طبيعت و همان مىشد كه مىخواستند و آن از اسرار امامت بود كه كيفيت آن بر ما مجهول است و اصليّت آن معلوم زيرا كه ما نسبت به حقيقت ولايت چنانيم كه عامى نسبت به معنى اجتهاد و همچنان كه تعريف اجتهاد براى عوام ممكن نيست ولايت براى ما همچنان است .